خداحافظ...

دوستای خوبم سلام

امروز اومدم تا چندتا خبر بدم و....

29 شهریور عروسی خواهرزاده نمک خان بود و 5 مهر عروسی داداشم و جاتون خالی که هر دوش خیلی خوش گذشت.

خبر بعدی این که نمردیم و در یک هفته در دو بانک مختلف ملت و سپه به مبلغ 30هزار تومن و 20هزار تومن برنده شدم.

شرکتمون هم مسابقه تیراندازی گذشت که با اجازتون مقام سوم از آن بنده شد.

و اما.....

در اثر پارازیت و آلودگی هوا قلب جنینم از کار افتاد و در 11 مهر مجبور به سقط شدم. روزای اول خیلی گریه کردم و از حق نگذریم نمک خان خیلی دلداریم داد و با اینکه بهم خیلی قبل تر از این ثابت کرده بود همسری نمونه است، اما سر این جریان متوجه شدم خداوند یکی از بهترین مردهای روی کره زمین رو نصیب من کرده و من چقدر شاکر و سپاسگزارش هستم.

به قول نمک خان ما از خداوند فرزندی صالح و سالم خواسته بودیم و اگر حکمت خداوند ایجاب کرده که جنین از بین بره پس ما راضی به حکمت خداوند هستم و از همه مهمتر ما جونیم و چیزی که در من و نمک خان بسیار یافت می شه امید به خداوند و روی زیاد می باشد!!! پس به زودی پدر و مادری نمونه خواهیم شد و به کوری چشم پارازیت و آلودگی و غیره نامردیم اگه کمتر از دو فرزند داشته باشیم.

و در آخر...

من مخلص تمام شما وبلاگ نویسان و خواننده های وبلاگی هستم. توی این مدت در کنارم بودید. با شادیهاتون شاد می شدم و با غمهاتون غمگین. از ته دل برای تک تک شماها سعادت و خوشبختی آرزو می کنم و از خداوند خواستار این هستم که بهترین سرنوشت رو براتون رقم بزنه.

شاید روزی دوباره با پستی جدید برگشتم...

تصمیمات عاقلانه برای زندگی بگیرید که لبی خندان داشتن در گرو همین تصمیمات است.

خدانگهدار...

 

/ 40 نظر / 89 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانمی

عزیزم سلام خوبی بهترید کاش برگردید[ماچ][بغل]

m

سلام . خبر بدی بود ولی فراموش نکن که همه چیز حل میشه

خانمی

[گل] سلام خانومی خوبی بهترید عزیزم

خانمی

عزیزم خوبید [قلب] دل تنگتون شدم عزیزم[قلب]

ترنگ

دلم برات تنگ شده اگه جای دیگه مینویسی به منم بگو خب

Maryam

omidvaram har ja hastid shadoo salemo salamat dar kenare ham zendegi konid [قلب][ماچ]

مونا

بر نمیگردی؟ دلم برات تنگ شده [ناراحت]

محمدرضا احدی

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن؛ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن؛ وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقت ما، کافریست رنجیدن؛ به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؛ بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن؛ مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟؛ بدست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن؛ به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب؛ که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن؛ به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه؛ کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن؟؛ عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس؛ که وعظ بی عملان، واجبست نشنیدن؛ ز خط یار بیاموز مهر، با رخ خوب؛ که گرد عارض خوبان، خوش است گردیدن؛ مبوس جز لب ساقی و جام می، حافظ؛ که دست زهد فروشان، خطاست بوسیدن.[گل]

هنرسیتی

سلام دوست عزیز برای برگزاری تولدی به یادماندنی حتما سری به وبلاگ و سایت هنرسیتی بزنید و در صورت تمایل به ما لینک دهید.ممنون www.honarcity.ir honarcity.persianblog.ir