داداشم خونه خرید

توی هفته گذشته یه اتفاق خوب افتاد. داداشم که براش رفته بودیم خواستگاری و مهرماه هم مراسم عروسیشه، 9 مرداد یه آپارتمان 53 متری خرید. خیلی خوشحال شدم. البته به اندازه تک تک سلول های بدنش رفته زیر بار بدهی، اما به نظرم از مستاجری خیلی بهتره. (خدا انشالله کمک همه بکنه که از مستاجری نجات پیدا کنند و صاحب خونه بشن)

یه خبر دیگه این که 10 مرداد خدا به یکی از همکارام یه دختر هدیه داد که اسمش رو گذاشت روژان.

توسط یه رابط یه خواستگار پیدا شده بود برای خواهر کوچیکه (واقعا که مردم چقدر پررو شدن) هنوز نه خواستگاره خواهرم رو دیده نه خواهرم خواستگار رو دیده، نه خانواده ها با هم آشنا شدن و به قول قدیمی ها نه به بار نه به دار..... خواستگار با کمل پررویی گفته آیا دختر خانوم شاغل تشریف دارن؟!؟! برای من خیلی مهمه که درآمد داشته باشههههه!!! منم بلافاصله به رابط محترم گفتم: ما دختری برای شوهر دادن نداریم. البته قبول دارم که الان اوضاع اقتصاد مملکت طوریه که بهتره هم دختر و هم پسر شاغل باشن و با هم زندگیشون رو بسازن ولی این دیگه خیلی بی ادبیه که اولین سوال خواستگاراین باشه که آیا دختر شاغل هست که بتونه خرج زندگی رو دربیاره!!! یکی نیست بگه آخه بچه پرروووووو ..............

جمعه ای هم که گذشت مامانم و خواهرم و خانوادش و داداش و زن داداش رو افطار دعوت کردم. با توجه به قیمت مرغ، با نمک خان یه حساب سرانگشتی کردیم دیدیم که از بیرون کباب سفارش بدیم فرق چندانی با قیمت 2عدد مرغ نمی کنه. برای شام خودم برنج گذاشتم و از بیرون سفارش کباب دادیم و برای افطار خودم کتلت درست کردم و از بیرون سفارش حلیم دادیم. برای این جمعه هم دو تا از خواهر شوشوها رو با خانواده افطار دعوت کردیم.

مامانم رو یه دکتر دیگه بردیم. دکتر قبلیه نظرش این بود که قلب مادرم رو بالن بزنیم و فنر بذاریم، اما این دکتر نظرش اینه که مامان عمل قلب باز انجام بده. برای همین از دکتر ماندگار برای شنبه آینده وقت گرفتیم تا ببینم نظر اون چیه و تصمیم نهایی رو بگیریم.

و اماااااااا.......... ماجرای خواهرشوشو بزرگه و من

این ماجرا تقریبا طولانیه. برای همین با اجازتون توی پست بعد جریانش رو مفصل تعریف می کنم. ولی همین قدر بدونید که فلفل بانو با این خواهر شوشو از رو شمشیر رو بست و وارد یه جنگی شد که توی تاریخ برای خواهر شوشو بزرگه بنویسن!!!

/ 24 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا و قوم شوهر

این دو خط آخر کاری کرد که همه مشتاق پست بعدیت باشن مبارکش باشه ایشالا خوشبخت بشن

بینو

سلام . من تازه با وبلاگ ات آشنا شدم و خوندمت ... ایشالا که مشکل مامانت با همون بالن زدن حل بشه .. ولی خیلی کار خوبی میکنید که میرید پیش ماندگار ... خیلی خوووبه .. از این خواستگارای پر رو و خانواده هاشون نگو که دل ام پره !!! خیلی برام جالبه که همه عروسا از جمله خودم با خواهر شوهر و مادر شوهر مشکلات دارن ! من نمیدونم چی میشه اگه به زندگی آدم کاری نداشته باشن !!!

آوين

سلام عزيزم از اينكه برادرت خونه خريده خيلي خوشحال شدم در ضمن خيلي كار خوبي كردي براي مامانت از دكتر ماندگار وقت گرفتي تشخيصش حرف نداره

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم الهی که به شادی به خونه شون برن و مامان هم به زودی سلامتیشون رو به دست بیارن.[قلب]

سارا

چه طنز بانمکی داری تو نوشته هات. علاقه مند شدم کامل بخونمت. موفق باشی.

پیچک خانوم

بی صبرانه منتظرم ببینم فلفل بانو تو جنگ با خواهر شوهر پیروز شده یا باخته

عادله و علی

ایشاالله همیشه همه چی تو زندگیه خودتو اطرافیانت روبراه باشه[لبخند]

سميرا

سلام عزيزم الان خيلي چيزا واسه مردم شده ملاك اصلي ديگه گذشت اون دوران كه به پاكي و نجابت طرف نگاه ميكردن الان به تعداد خانواره.درآمد خانواده و خونه ماشين نگاه ميكنن واسه همينه طلاق زياده شده ديگه بيخيال.قبول باشه افطاريهات.مامنتم ايشالله حالشون خوب بشه هر چه زودتر... آپيدم...[گل]

شیرین خانومی

سلام خونه برادرت مبارکه عزیزم [گل] . . برا پست بعدیت نشد کامنت بذارم .. همینجا میگم آفرین خوب سرجاش نشوندیش[دست] مثل اینکه همه مامانا زبونه بچه هاشونو چپه میفهمن [کلافه] مادرشوهر منم از این کارا زیاد میکنه ولی به تلفن خیلی حساسه عین بچه کوچولوها تا تلفن زگ میخوره بدو بدو میره جواب میده [زبان]