نمک خان و عبادت هایش

چهارشنبه شب با اجازتون با نمک خان و خواهرزاده نمک خان و خانومش رفتیم دربند. جاتون خالی خیلی هوا دلچسب و عالی بود. دلتون نخواد شاتوت خوردیم در حد تیم ملی. نمک خان و خواهرزاده اش هم یه دل سیری از قلیون درآوردن. بعدشم باقالی خوردیم که کمی تا مقداری مزه جوراب یه هفته نشسته می داد!!!

اولین افطار رو خونه مامانم دعوت داشتیم. پنج شنبه شب هم افطار خونه خواهر شوهر کوچیکه دعوت بودیم. یه چیزی که خیلی خوشم اومد امسال برعکس سالهای قبل سفره افطارش پر از چندین و چند قلم غذا نبود. این خیلی خوبه. هم اسراف نمی شه و هم اینکه کار رو برای من که می خوام دعوتش کنم سخت نمی کنه. اگه همه این مدلی بشیم و از تجملات و زیاده روی در پذیرایی پرهیز کنیم خیلی خوبه.

و اما در حاشیههههههه......

دیشب که از خونه خواهر شوهر کوچیکه می اومدی مامی شوشو رو به من گفتند: فرداشب افطار بیائید خونه ما. بعدشم رو به نمک خان گفت: اومدنی کباب بخر، آش بخر و..... تعجب

همچین داشت فکم می رسید به زمین که خدایا اگه قراره افطاری بده پس چرا کباب و آش و.... رو ما باید از جیب مبارکمون بخریم متفکر که ....... صدای نمک خان چون ندای آسمونی فکم را جمع و جور فرمودند و گفتند: من افطار فقط آش می خورم، اهل شام و اینا نیستم. نمی خواد کباب بخری. منم بلافاصله گفتم راست می گه برای چی می خوای ریخت و پاچ کنی من که شام خور نیستم، نمک خان هم که فقط آش می خوره، یه کم آش درست درست کن، نمی خواد خودت رو به زحمت بندازی. اوه 

خلاصه که امشب هم افطار رفتیم خونه مامی شوشو. آخه طفلک مامی شوشوم، اصلا فکر نمی کردم اینقده حرف گوش کن باشه. شام که هیچی درست نکرده بود!!!! کلی هم زحمت کشیده بود از بیرون آش و حلیم خریده بود!!! موقع اومدن هم به نمک خان دستور فرمودند یه روز کله پاچه بخر بیار بخوریم!!! به مامی شوشو می گم: کله پاچه چرب، زیاد خوردنش برای شما خوب نیست. می خنده و می گه: نه بابا گوسفندای الان بهشون آشغال می دن دیگه چربی ندارن!!!منتظر

حاشیه بعدی مربوط می شه به عبادت های نمک خان......

توی حال نشسته بودم و لب تاپ هم روی پام و نمک خان هم توی اطاق خواب.

من: داری چکار می کنی

نمک خان: عبادت می کنم

نمک خان ماه رمضونا یه قرآن ختم می کنه، برای همین فکر کردم روی تخت نشسته و داره قرآن می خونه. لب تاپ رو گذاشتم زمین و رفتم دیدم..... دراز کشیده در حال خوابیدنه!!!!!

من: تو که خوابی

نمک خان: خواب روزه دار هم عبادت محسوب می شه.

من:تعجبمنتظر

فردای همان روز......

من توی آشپزخونه در حال نظافت و نمک خان روی مبل به حالت لمیده در حال تماشای تلویزیون.

نمک خان: خانم می دونی نفس کشیدن روزه دار عبادت محسوب می شه

من: منظور منتظر 

نمک خان: هیچی فقط خواستم بدونی، یه وقت فکر نکنی من بیکار نشستم و تو به تنهایی داری کار انجام می دی. من در حال عبادتم

من: تعجب

نمک خان: شیطاننیشخند

/ 19 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین خانومی

[متفکر] چقدر مادرشوهرت بنده خدا زحمت کشیده . . واقعا که نمک خان اسمش برازندشه [قهقهه]

نورا

سلام عزیزم.امان ازدست بعضی مادرشوهرها که نمیگذارنداب خوش از گلوی عروسشون ژایین بره وازژسرشونم توقع دارندبه خصوص مالی بعضیاشونم فکرمیکنندعروس کلفته ازش بایدکاربکشند. اسم شوهرتو گذاشتی نمک خان بهش میاد. عزیزم بیا تبادل لینک کنیم اسم وبمو بزن نوروسایه .لینک کردی خبرم کن بلینکمت.ممنون.

آرامیس

امان از این مردای تنبلللللللللل!

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم یه التماس دعای مخصوص از نمک خان با این همه عبادتش. [قهقهه]

مینا

ادرس خونه مادر شوهرت اینا رو بده من یه شب حتما برم معلومه از اون ادمای که پذیرایی میکنه اساسی[خنده] ای خدا نمردیم و معنی عبادت و فهمیدیم پس واجب شد الان منم برم به عبادتم برسم خدا زیاد کنه این عبادتارو [قهقهه][زبان]

میترا

چه مادرشوهری داری تو [هیپنوتیزم] از دست این شوشوها که همیشه یه بهانه برای کمک نکردن دارن[متفکر]

زویا

حالا میشه گفت پسر کو ندارد نشان از مادر [چشمک]

سارا و قوم شوهر

خواهر شوهر من شبیه مادر شوهر شماست هر چیزی که هوس میکنه به بقیه سفارشش رو میده